أحمد بن حامد كرمانى

108

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

در پيوست چند مرد از آن او سرتيزى نمودند و در خندق حصار شدند ، همه را هلاك و مجروح كردند . پس خواجه جمال ، او را نزلى فرستاد و گفت اى ملك ترا اين ساعت ، ضعفى هست و از استخلاص كلاتهء ، عاجزى و پادشاهى قاهر ، با سپاهى غالب ، در كرمان آمد . با وى ساختن و وصلتى درخواستن و در طرفى از اطراف كرمان بودن ، مفيدتر ازين سفر پرگزاف و قطع مسافت دراز . مدّت ده سال برادر پدرت ، مىنبشت و فرياد الغياث ، مىكرد و به زبان شفاعت و فرط ضراعت مددى ميخواست ؛ التفاتى نرفت . اين سعى ضايعست و مقاساة هجرتى نه نافع . اگر ملك سخن من مىشنود ، من به حكم وساطت ؛ قدم خدمت در ميان نهم و اين كار باتمام . محمد شاه را سمع قبول ، مساعدت نكرد و روى به راه نهاد . چون بعراق رسيد ، او را حوالت مدد ، بفارس كردند و چند فرزند اتابك زنگى را كه بر سبيل نوا ، در حضرت بودند ، اكرام جانب محمد شاه را ، در صحبت او باز خانه فرستادند و از امراء عراق ، عز الدين قبه و بوزقش شمله‌كش ، در خدمت او روانه كردند تا اتابك تكله بن زنگى ، لشكر خويش اضافت كند و او را باز خانه رساند . اتابك تكله ، پادشاهى بود قانع و حبّ سلامت بر وى غالب و اگر او را برگ محاكات اوباش و مبارات هردزد و قلاش بودى ، اين تهور خود بنمودى و ملك كرمان فروگرفتى . چون خود را نكرد در اعانت و امداد و اقامت مراسم انجاد محمد شاه نيز تقاعد نمود و به حكم تجاور ديار و تلاصق بلاد ، در قرب گرفت غز شد . در عراق نيز ميان سلطان طغرل و اتابك قزل ارسلان ، غبار وحشتى حادث شد . امير دوگانهء عراقى ، آن حالت را اغتنام نمودند و روى باز عراق نهاد و محمد شاه با حشم و حواشى خويش روزى چند ، در فارس ماند . پس چون مقام او از توقع مددى و فايده و حصول غرضى ، خالى بود ؛ روى باز حدود كرمان نهاد و قصد جانب بم كرد . چه ملك دينار ، در شهر بردسير آمده بود و اتباع و اشياع او در حيز تفرق افتادند . بعضى در فارس از متابعت او انحياز نمودند و بعضى باز دار الملك بردسير آمد و فوجى در خدمت او ببم رسيد . مصرع ، باز آمدم و غمانت باز آوردم . سابق على چون محمد شاه را ديد ، بر در هر نااهلى ايستاده و دست سؤال پيش هردونى دراز كرده و بيحاصل باز در او آمده ؛ او را رعايت حقوق نعمت پدر او ، سلسلهء رقت بجنبانيد و التفات خاطر باحوال